این روزها خیلی خسته ام ...خیلی ..دارم روز هایی سپری میکنم که باید خیلی عالی میشد...اما..اصلاً یه طوریم ...خستم...نمی دونم خودم خستم، روحم خستس،دلم خستسخسته از حرفهای عمیقی که تو دلم مونده خسته از اینکه هیچ کس نمی دونه چه حالی دارمخسته از دردهایی که هرچی جمعشون می کنمتمومی ندارن خسته از انتظاراز حال خوبی که هرچی می گردم پیداش نمی کنمخستم،آنقدر خستهکه زورم به خستگیام نمی رسه... زورم به آرزوهایی که دارن حسرت میشن هم نمیرسه ...زورم به هیچی نمیرسه حتی به خودم ...به مغزم که انقدر به هرچی فکر نکنم...خلاصه زندگیم شده شبیه به یه روبات ...نه تفریحی نه سرگرمی نه حتی آرامش هیچ کدوم ندارم...این روزها پرم از تنهایی و خواستار مرگ ... نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۴۰۲ساعت
17:51 توسط شقایق| |
برچسب:
نویسنده: رها شمس
تاريخ: جمعه
7 مهر
1402 ساعت: 13:29